تورم مزمن به مثابه «نهاده» (Input)
در نظامهای رانتی، تورم یک ورودی ضروری برای ادامه حیات سیاسی-اقتصادی است. دولت بدون تورم قادر به ادامه حیات نیست. تورم به عنوان نهاده، نقشهای زیر را ایفا میکند:
– تولید رانت ارزی: شکاف بین نرخ رسمی و آزاد ارز که مهمترین منبع رانت در اقتصاد است، تنها در سایه تورم مزمن معنا مییابد.
– مالیات پنهان: دولت بدون تصویب قانون مالیاتی جدید، از طریق مستهلک کردن ارزش پول ملی، از پسانداز و حقوق مردم مالیات میستاند.
– بازتوزیع ثروت: ثروت از طبقات متوسط و پایین (با درآمد ثابت ریالی) به نفع شبکههای متصل به رانت ارزی و دولتی جابهجا میشود.
– انتخاب نخبگان وفادار: تورم محیطی ایجاد میکند که فقط کسانی میتوانند سرمایهدار باقی بمانند که به منابع ارزی دولتی دسترسی دارند؛ در نتیجه، حلقه قدرت خود را بازتولید میکند.
تورم مزمن به مثابه «نهاد» (Institution)
اما تورم فقط ورودی نیست؛ به تدریج به خودِ «قاعده بازی» تبدیل میشود. تورم به عنوان یک نهاد، به ساختاری پایدار و تکرارشونده بدل میگردد که رفتار تمام بازیگران اقتصادی و سیاسی را شکل میدهد:
– تعیینکننده قواعد توزیع: تورم به طور ضمنی مشخص میکند چه کسی برنده است (دسترسیداران به ارز دولتی) و چه کسی همیشه بازنده (کارگر، کارمند، پساندازکننده).
– شکلدهنده انتظارات همگانی: تورم از حالت «شوک» خارج شده و به «وضعیت عادی» تبدیل میشود. مردم رفتارهای تطبیقی نهادینهشده مانند فرار از پول ملی، دلاریسازی حسابها و کوتاهشدن افق تصمیمگیری را از خود نشان میدهند.
– بازتعریف هنجارهای اخلاقی و اجتماعی: در سایه تورم مزمن، احتکار «عاقلانه»، راستگویی درباره قیمت «زیانده»، و رابطه (نه شایستگی) به شرط اصلی دسترسی به کالا تبدیل میشود.
– حذف یا تضعیف نهادهای رقیب: در چنین ساختاری، نهادهایی مانند بانک مرکزی مستقل، بودجه شفاف، قراردادهای بلندمدت ریالی و نظام مالیاتی کارآمد – که ذاتاً با تورم مزمن در تضادند – یا غیرممکن یا نمایشی میشوند.
جمعبندی: حلقه خودارجاع نهاد و نهاده
در نظامهای رانتیِ دارای نظم دسترسی محدود، تورم یک پدیده دوگانه است:
– نهاد است، زیرا به یک قاعده پایدار و ساختاریافته برای توزیع ثروت و قدرت تبدیل شده است.
– نهاده است، زیرا نظام سیاسی بدون ورود مداوم آن (از طریق خلق پول، کنترل ارز و شکاف قیمتی) قادر به بازتولید خود نیست.
به عبارت دقیقتر، تورم در این جوامع به نهادی تبدیل شده است که وظیفه اصلی آن، تولید نهاده بقای نظام سیاسی است. این یک حلقه خودارجاع (Self-referential loop) است که هر تلاش خطی برای «مهار تورم» را محکوم به شکست میکند، مگر اینکه پیش از آن، ماهیت سیاسی-نهادی خودِ نظام دستکاری شود.
پیامدهای نظریه
این دیدگاه توضیح میدهد که چرا در کشورهایی مانند ایران، دهها سال سیاستهای انقباضی پولی، قیمتگذاری دستوری و حتی وعدههای مبارزه با فساد، نتوانسته تورم را ریشهکن کند. علت آن است که تورم در این سیستم، یک «بیماری» نیست که با داروی فنی درمان شود؛ بلکه «دستگاه تنفس» نظام تصمیمگیری و اجرا است. قطع آن، مساوی با مرگ ارگانیسم قدرت است.
تورم فقط افزایش سطح عمومی قیمتها نیست. تورم، سیاستی است که خود را در لباس یک فاجعه اقتصادی پنهان کرده است.
شاید به این مطالب نیز علاقه داشته باشید:
نظام بانکی ایران چگونه از تورم مزمن نفع میبرد؟
بانک سپه: تجسم ناسیونالیسم اقتصادی در ایرانِ عصر رضاشاه








